-
ببار برایم
یکشنبه 12 شهریور 1391 16:14
این آهنگ واقعا محشره ببار برایم رضا یزدانی
-
شیرین .. . فرهاد
جمعه 10 شهریور 1391 22:55
در گذر زمان تو از من دور می شوی و من در خیال به تو نزدیکتر □ □ □ □ □ گرچه تو دیگر نمی توانی شیرین باشی من اما همان فرهاد می مانم
-
تردید
جمعه 10 شهریور 1391 16:21
تلاقی بی پایان چشم هایت با چشمان من مرا با باوری رساند . دیگر اکنون می دانم دوست داشتن، تردیدی ندارد حتی اگر هیچ رسیدنی در کار نباشد. شب نوشت : "نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان میان من و توست" ه.ا.سایه
-
شمع.پروانه.باد
پنجشنبه 9 شهریور 1391 00:34
به یقیین می دانم هیچ چیز حالم را عوض نمی کند تنها اگر فرض کنم که همه چیز شبیه روزهای با تو بودنم باشد شاید. خاموشم همچون شمعی که برای برگشت پروانه اش تسیلم باد شد. و باد تنها نسیمی آغشته به یاد پروانه را همراه داشت
-
تغییر
چهارشنبه 8 شهریور 1391 23:02
حس داشتن نقاب دارم از اسم مستعار خسته ام با اسم اصلی نوشته خواهد شد. البته اگر نوشتنی در کار باشد. شاید هم سبک عوض شد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 شهریور 1391 21:45
****************************** *** پیکت را بالا بگیر و مرا از پا / بینداز بینداز / به گریه به باور اتفاق های سردی که از دهن / افتاده است فریاد هایی که از ترس ِ سیلی تن به ابتذال ِ نجوا شدن داده اند من یکی به انضمام ِ درد هایم آنقدر حرف / خورده ام که سیر شده باشم . . . این روز ها که فردوسی را حوالیِ انقلاب ، گِل گرفته...
-
چون .... کنی
دوشنبه 6 شهریور 1391 00:37
گویند چون مست کنی پا در عالم هپرروت میگذاری در آن عالم تو را به استخری دعوت نموده مهمان دیگری هم هستند غـــــــــــــم هایت روای : "اکنون او در اوج مستی در غم هایش غوطه ور است". +نمیدونم امیدوارم فیلیتر نشم
-
ساکن
سهشنبه 31 مرداد 1391 13:46
دلم می خواهد کنارم بودی تنها تو درمان من هستی بیا تا لحظه ای تنها باشیم زمان رفتن ات نگفته بودی ساکن چشم های من می شوی پی ن: با اینکه حالم خوب نیست، اصلا حس شاعرانه برای نوشتن ندارم .
-
ذکری از آیدا
دوشنبه 30 مرداد 1391 11:38
این روزها از آیدا خبری نیست و من ساکن نشسته ام بدون هیچ جستجویی
-
ای عشق
دوشنبه 30 مرداد 1391 11:37
ای عشق دستانم را بگیر مرا از این گندآب پوچی نجات ده □ ای عشق تا به حال در باتلاق بوده ای می دانی چند تن در راه رسیدن به تو در باتلاق خود فراموشی غرق گشته اند □ قبول دارم اعتراف می کنم تو تنها افسانه نیستی بل خود واقعیتی □ به مانند همیشه سوالی باقیست برای تمامی دوستانم همچون من تو چرا ما را عق زدی؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 مرداد 1391 01:50
این روزها حس خودکشی دارم.
-
حافظ
سهشنبه 24 مرداد 1391 10:59
در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم؛ دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوهگاه رُخ او دیدهی من تنها نیست ماه و خورشید هم این آینه میگردانند عهد ما با لب شیریندهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مُفلسانیم و هوای مِی و مُطرب داریم آه اگر خرقهی...
-
حافظ
سهشنبه 24 مرداد 1391 10:59
در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم؛ دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوهگاه رُخ او دیدهی من تنها نیست ماه و خورشید هم این آینه میگردانند عهد ما با لب شیریندهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مُفلسانیم و هوای مِی و مُطرب داریم آه اگر خرقهی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مرداد 1391 14:11
-
عشق های کور
چهارشنبه 18 مرداد 1391 14:22
عشق های کور عشق های دو طرفه □ تو می خواهی او نیز می خواهد اما هیچ رسیدنی در کار نیست □ دیگر هم سرت گرم هیچ حادثه ای نمی شود دیگر تکرار نمی شود دیگر خود را نمی یابی □ عشق های که در خیال زنده اند در خیال هم آغوش اند در خیالِ یک روز برفی با هم گام بر می دارند □ عشق هایی که هرگز نمی میرند
-
من=هیچ
یکشنبه 15 مرداد 1391 00:50
این روزها در اتاق پر از وحشت ام شبیه هیچ ام زندگی ام سرشار از خود آزاری ست وجودم به مانند عشق های کور می ماند □ "رویاهایم زود از سکه افتاد". می توان نتیجه گرفت باز همان ابتدا داستان اشتباه ست یا رویا، خام بوده یا من نمی دانم سکه چیست. □ و البته اعترافی ساده برای پایان "آه ای زندگی منم که هنوز با همه...
-
من و تو ، درخت و بارون
پنجشنبه 12 مرداد 1391 15:59
تقدیم به آنا من باهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو باهار ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه میون جنگلا طاقم می کنه تو بزرگی مثل شب اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مثل شب خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو تازه وقتی بره مهتاب و هنوز شب تنها باید راه دوری رو بره تا دم دروازه روز مث شب رود بزرگی مث شب تازه روزم که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 مرداد 1391 01:25
روزی آمده بودی که من تمام نشانی ها را نوشتم با خط بد نوشتم و تو تمام خانه ها را گم کردی بمن نگفتی همسایه ها گفتند دیر آمدی پنجره بوی رطوبت داشت به من نگفتی که بیرون از خانه باران است. (احمد رضا احمدی) ..........................
-
پسر خاله
دوشنبه 9 مرداد 1391 01:20
وقتی اومدی نفهمیدم کی اومد، وقتی همه جا رو به هم ریختی و رفتی فهمیدم کی اومده... پی ن: یکی از دیالوگ های پسرخاله، خیلی حرف توشه پی ن: خیلی دوستش دارم
-
ریشه
یکشنبه 8 مرداد 1391 11:41
باید دنبال ریشه گشت ریشه کجاست ریشه این همه اختلاف درد تنهایی جدایی خرابی کجاست . . بی شک آغاز هر خط نقطه ای خواهد بود نقطه شروع این ریشه ها کجاست کجای این قصه اشتباه تعریف شد اصلا قصه ، موجودیت دارد؟ ؟ ؟؟؟؟ پی ن: دنبال جوابم، شما 4 5 نفری که میخونید باید جواب بدید!!
-
نیاز
پنجشنبه 5 مرداد 1391 02:26
نمیدانم چرا همه نگران شده اند مرا من همان اشتباه قبلی هستم! اشتباهی که رخ دادنش به هیچ نمی ارزید این روزها نیاز بیش از پیش خودنمایی می کند. پی ن: علامت تعجب برای تو خواننده است من شکی ندارم
-
شکست شیشه ای
پنجشنبه 5 مرداد 1391 02:19
با چشمانی بسته در دل گریه میکنم شاید بتوان دوباره شروع کرد من و تو ای روزگار با هم خوب بودیم تنها ادمها دوستی ما را بر هم زدند "سخن از مهر من و جور تو نیست" تنها مدتی ست دوستیمان ترسناک شده حالم خوب نیست به مانند شیشه ای شکسته می مانم سنگی مرا شکست ان سنگ بوی دستان تو را میداد
-
تعفن
پنجشنبه 5 مرداد 1391 02:16
آغوش های باز بوی تعفن می دهند دیگر اما تو آنرا برای معشوقه ات نگه بدار من همان بوی تعفن بیشتر نیستم من همان بوی تعفن بیشتر نیستم من یقیین دارم تعفن ام حال بوسه هایت پیش کش من فاصله از تو مرا مریض کرد.
-
عشق بازِی
چهارشنبه 4 مرداد 1391 03:47
تا کی عشق بازی کنم در خیال با تو تو دیگر اکنون در رخت خواب دیگری هستی هرم نفس هایت بر پیکر به ظاهر گرمش می نشیند لب هایت با لبان او تلاقی دارد دستانش درگیر نوازشِ ..... و تو چشم هایت را بسته ای و به من فکر میکنی چرا؟ باید انگار به اوج برسی تا باور کنی من خیالی بیش نبودم پی ن 1: به عرض پوزش از خانم ها پی ن 2: به قول...
-
عاشقانه
یکشنبه 1 مرداد 1391 14:50
خنکای وجودم و گرمای تن ات باران را به گریه می آورد وقتی که ریشه های وصال من و تو در خاک دل تنیده می شود تا در آستانه زندگی مشترک گل های ما به رویند
-
حوای من
جمعه 30 تیر 1391 21:48
حوای من انگار آدمیت مرده انگار حتی خاکستر آدمِـــــــــــــیت بر جایی نمانده حوای من این بشر ها هیچ یک آدم تو نیستند آدم تو قرن هاست که محو شده ای حوا اگر آدم ات نباشد پس تو هم نیستی و آنگاه که شما دو تن نباشید بی شک ما بشرات نیز نخواهیم بود . "من به آمار زمین مشکوکم" نه شکی وجود ندارد انگار، نه بی شک; خالق...
-
عجب، ذکری از آیدا
جمعه 30 تیر 1391 00:49
آه آیدا دلگیرم از این روزگاران دیگر اکنون حتی کلاغی از این آسمان نمی گذرد انگار دچار مه شده ام اما هنوز سکوت پابرجاست و این شاید نشانه ای ازآمدن انت باشد! نه شاید نه عجب نشانه ایست انگار! بیا بیا تا با هم عاشقانه خویش را آغاز کنیم در آشیانه ای که اسمانش سرشار از سکوت باشد هیچ نگویم هیچ نگویی بیا تا به اندازه تمام...
-
عجب ، ذکری از آیدا 2
جمعه 30 تیر 1391 00:34
آه آیدا دلگیرم از این روزگاران دیگر اکنون حتی کلاغی از این آسمان نمی گذرد انگار دچار مه شده ام اما هنوز سکوت پابرجاست و این شاید نشانه ای ازآمدن انت باشد! نه شاید نه عجب نشانه ایست انگار! بیا بیا تا با هم عاشقانه خویش را آغاز کنیم در آشیانه ای که اسمانش سرشار از سکوت باشد هیچ نگویم هیچ نگویی بیا تا به اندازه تمام...
-
روز مسعود ،انگار
پنجشنبه 29 تیر 1391 00:26
باید انرژی مثبت بدهم چشم هایت روشن ای دنیا من امدم به دوستی قول داده بودم تا برای خویش تولد بگیرم تنها می توان بگویم در سکوت تولدم مبارک
-
love
دوشنبه 26 تیر 1391 02:38
برای آنا ، الهام ، سپهر ، انقدر دوری که یقین دارم گرگ هاری شده ام دیگر حتی چهره آبی ات پیدا نیست در دور دست انگار صدایی می آید صدایی آشنا ; □ □ هم آوای باران و به رنگ خورشید و به تنهایی ماه سوگند که دگر جایی برایت باقی نیست با تو هستم ای عشق انگار تمام دوستانم در تو گم شده اند محو تماشای چشمانی همچون من از جنس... از...