فکر نمیکردم برف اینقدر روی من اثر بذاره، اثری که با شوق شروع، با ترس ادامه و با شوق از وجودم گذشت
قصه از این قرار که دیروز بعد از حدود دو ماه دوباره با گروه کوهنوردی همراه شدم . مقصد برنامه قله سپیدر منطقه کدکن در شهرستان تربت حیدریه بود . کوهی با ارتفاعی نزیک به 3000 متر و همسایگی بلند ترین کوه تربت یعنی ملکوه .
توی اعلام برنامه گفته شده بود که کوهنوردی در برف خواهد بود . البته من تصور همچین برف و اثرشو نداشتم . صبح ساعت 5:30 از شهر راه افتادیم و حدود ساعتای 7 رسیدم . اول مسیر معمولی بود اما بعد از حدود نیم ساعت پیاده روی به برف رسیدم . اونجا دو مسیر واسه رسیدن به قله بود . یکی راه جاده ای و طولانی تر و یکی هم مسیر میانبر (در کوهنودری به این مسیرها اصطلاحا مسیر تراورس میگن) . مسیر تراورس دارای شیب بالاتر،،سختی بیشتر، برف بیشتر و خطر زیاد بود اما هیجان یک تجربه جدید ما رو به تست این میسر هل می داد . واقعا هم هیجان خیلی عجیبی داشت . همون شروع مسیر یک شیب تندی وجود داشت . یک مسله ای ک تو این مدت کوهنوردی منو اذیت کرده اخر گروه بودن بوده . اکثر بچه ها رفتن من و دو نفر دیگه اخر بودیم . هیچی از مسیر بچه ها نشد برم بالا و همون اول کار دو بار سُر خوردن . دفعه دوم حدود 6 یا 7 متر سُر خوردم به سمت پایین . خلاصه کاری دارم من نفر اخر بودم ک رفتم بالا . یک نکته ای در مورد کوهنوردی توی برف خودنمایی میکنه اون هم نوع گام برداری هست . در برف باید گام محکم به سمت برف پرت بشه تا پا و کفش اصطحکاک کامل با برف داشته باشه . این برخورد محکم کف پا به برف باعث میشه که شما تعادل رو از دست ندی و سُر نخوری . وقتی مسیر پاکوبی ک توسط نفرات جلویی ایجاد میشه خیلی واسه نفرات آخر گروه خوب نیست بخصوص در مسیر برفی چون ساختار برف مسیر پاکوب بهم می ریزه و دیگه مشکل تعادل پیدا میکنی .
بعد از رد کردن اون شیب اولیه هم چیز خوب شد. اونجا هنوز شوق داشتم و اثری از ترس نبود. واقعا لذت خاصی داره صعود در برف هست . باید تجربه کرد تا فهمید .
از زیبایی هاش میشه به صدای گامها، بازی انعکاس نور خورشید روی برف ها و یا ریزش ذرات برف از بالا به پایین ( این یک مورد واقعا زیبا بود) اشاره کرد . در مورد حجم برفی توی ارتفاع من به همین بسنده میکنم که در بعضی از جاها حدود نیم متر برف داشت که تا زانو توی برف فرو می رفیتم . یکی از هیجان ها این بود که واقعا بعضی از جاها اطمینان کامل نداشتی که واقعا زیر این برف دقیقا کجا خاک و زمین هست البته این هیجان یکم ترس هم داشت
جای دومی ک سُر خوردم نزدیک های قله بود . یکی از خانم ها اول چند بار سُر خورد که این باعث شد مسیر پاکوب خراب بشه و ما نفرات اخر داستان داشتیم
حدودای ساعت 12 رسیدم به قله حدود نیم ساعت اون بالا بودیم و بعد برگشتیم
مسیر برگشت واسه من همراه با خستگی، ترس و از دست دادن روحیه بود . اولش خوب بود من نزدیک بچه ها بودم اما به مرور عقب افتادم . این عقب افتادن و سر خوردن های بعدش منو رسوند به مرحله از دست دادن روحیه . یک حس پشیمونی خاصی توی اون لحظه داشتم . ترس توی وجودم موج میزد. افتادن همانا و حدود 10 متر پایین رفتن همانا . اونجا آقای نجفی یکی از لیدرهای گروه از پشت سر هی صدا میزد آقا خوبی منو از پشت نشناخت . چند بار صدام کرد . برگشتم بهش گفتم روحیه باختم . واقعا باخته بودم از بچه ها عقب افتاده بودم . ترس داشت بهم می گفت نمیتونی بری پایین . چند لحظه همینطور توی همون حالتی که اون بوته گیاه سُر خوردن منو قطع کرده بود، مونده بودم . آقای نجفی هی با من صحبت میکردم . میگفت مسعود تو چرا اخه پاشو می تونی . خلاصه دوباره بلند شدم . اونجا بهم گفت اشتباهت اینکه چون طول باتومی که داره کوتاهه این باعث میشه کمر رو خم کنی و وقتی گام برمیداری اگر جای پات محمک نباشه زمین میخوری . کمر راست کردم و برگشتم و به خودم گفتم تو می تونی برو . انرژیم برگشت و آروم آروم رفتم پایین .
چیزی ک متوجه شدم اینکه واقعا نباید ترسید . باید بعضی جاها بی محابا گام برداشت . باید اگر مسیر پاکوب خراب شده مسیر جدید ساخت و ادامه داد.
خیلی تجربه عجیب و غریبی بود. شاید با خودتون فکر کنید چه کاریه اخه !! باید بگم این کوه ی چیزی توی خودش داره که هر چه سخت تر ، جذاب تر و انرژی عجیبی رو آزاد میکنه .
عکس ها رو میذارم تا بیشتر بتونید تصویر سازی کنید.
ووووی چ هیجان انگیز :))
عکسا عااااالی!!
خب راست گفتن آقای نجفی دیگه :/ الان تو اون عکسه ام خودتونو خم کردید مگه باتومتون رو نمیشه سایزش رو عوض کرد؟
پست جالبی بود :)
خب من کلا اعتقادی به باتوم نداشتم اما واقعا واسه اینطور صعود ها لازمه
سایزش تغییر میکرد اما چون چند بار افتادم یکی از باتوم ها قفلش ترک برداشت و محکم نمیشد .
اون یکی دیگه هم کج شد .
بعد یک موضوع دیگه هم بود اینکه بنظرم کوتاه بودن باتوم ها به نبست قد من بود .
نمیدونستم اسم این وسیله ام باتومه.. یه چیزی ام از شما یاد گرفتم مرسی :)
البته من خودم دوست داشتم ی چند سانتی بلدنتر بودم مثلا حدود 195 خوب بود دی
این پست اموزشی بود چندتا نکته دیگه هم داشت
چ خبره باباع :/ الان نُرمالید خوبید
آره نکاتشو گرفتم حالا باید یکی یکی نکات مهم درسو شرح بدم با رسم شکل؟؟! :|
نه نمیخواد
فحش نده
سلام برشما:)
تصاویر عالی بودن؛والبته با تجربه ای که به تصویر کشیدین
عکسها رو که سایر دوستان زحمت کشیدن . من قبلا عکس میگرفتم اما الان ترجیح میدم از طبیعت لذت ببرم
تجربه فوق العاده و جدیدی برام بود
متوجه نشدم.. چی اونجوری که میخواستم شد؟
جواب دادم