ای توئی که مدتی ست با منی و آن که تازه بر این کلبه واژه پای نهادی
قرار نوشتن واژه هایی از جنس امید است
و برداشت شما خواننده محترم
می تواند تا آسمان هفتم تفکرتان باشد
ادامه...
آنگاه که احساسم دلم را هر روز و شب برای تو به آتش می کشید...تو بودی که برایم از منطق می گفتی..نقطه تعادل نیست..حال نقطه ی صفر است و صفر...به کف نمودار چسبیده ام.
می توانستم اگر , هر آنچه فاصله هست , از میان بر میداشتم. با سلام و درود وب زیبا و پر محتوا داری! خوشحال میشم ی سر ب وب من بزنی. با تبادل لینک موافقم، اگه قابل دونستی بیا تو نظرات خبر بده میلینکم. بدرود.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
آنگاه که احساسم دلم را هر روز و شب برای تو به آتش می کشید...تو بودی که برایم از منطق می گفتی..نقطه تعادل نیست..حال نقطه ی صفر است و صفر...به کف نمودار چسبیده ام.
پریشب که سوار اتوبوس بودم و بارون میزد دقیقا این حسو داشتم. چقدر احساس آدما به هم نزدیکه گاهی...
بله گاهی
توهم زدی
تعادل نیست
اره دقیقا
ایت تنها ابتدای ی داستان بلند در ذهن بود که ادامه اش را ننوشتم
سخت ترین تعادل همینه.
می توانستم اگر , هر آنچه فاصله هست , از میان بر میداشتم.
با سلام و درود
وب زیبا و پر محتوا داری!
خوشحال میشم ی سر ب وب من بزنی.
با تبادل لینک موافقم، اگه قابل دونستی بیا تو نظرات خبر بده میلینکم.
بدرود.