نقطه تعادل

سر بر شیشه می چسبانم 


و به دور دست خیره می شوم


در ذهن خویش 


به دنبال نقطه تعادل می گردم


تعادلی بین تمام داشته ها و نداشته هایم


باز هم جدالی بین احساس و منطق


پ ن : نقطه تعادل به موضوعات منطق فازی بر میگرده

نظرات 5 + ارسال نظر
افا چهارشنبه 7 تیر 1391 ساعت 10:58 ب.ظ http://tanzen.blogsky.com

آنگاه که احساسم دلم را هر روز و شب برای تو به آتش می کشید...تو بودی که برایم از منطق می گفتی..نقطه تعادل نیست..حال نقطه ی صفر است و صفر...به کف نمودار چسبیده ام.

locartian پنج‌شنبه 8 تیر 1391 ساعت 01:14 ق.ظ

پریشب که سوار اتوبوس بودم و بارون میزد دقیقا این حسو داشتم. چقدر احساس آدما به هم نزدیکه گاهی...

بله گاهی

آنا پنج‌شنبه 8 تیر 1391 ساعت 08:40 ق.ظ http://www.gong.blogsky.com

توهم زدی
تعادل نیست

اره دقیقا

ایت تنها ابتدای ی داستان بلند در ذهن بود که ادامه اش را ننوشتم

آیــــــدا پنج‌شنبه 8 تیر 1391 ساعت 04:29 ب.ظ http://dokhtare-sooraty.blogfa.com

سخت ترین تعادل همینه.

mosaieb جمعه 9 تیر 1391 ساعت 08:59 ب.ظ http://secret65.blogsky.com

می توانستم اگر , هر آنچه فاصله هست , از میان بر میداشتم.
با سلام و درود
وب زیبا و پر محتوا داری!
خوشحال میشم ی سر ب وب من بزنی.
با تبادل لینک موافقم، اگه قابل دونستی بیا تو نظرات خبر بده میلینکم.
بدرود.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد