فدای تو

در شب های بی تو بودن


تنها فکر توست که آرامم می کند!


حال بماند که تکیه گاه ات


شانه ای جز جسم بی جان من باشد

...

..

..

.

روح خویش را 


به جرم درک نبودت


حکم سرگردانی نهادم

...

..

.

پس از جسم و روح


تنها هیچ برایم باقی ست


آن نیز فدای تو 


ای بی گناه!!؟




نظرات 3 + ارسال نظر
آیدا یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 11:22 ق.ظ

اینقدر دردناک شعر نگو پسر

باورکن نمیشه

سپهر چهارشنبه 17 خرداد 1391 ساعت 11:38 ق.ظ http://www.acappuccino.blogsky.com/

"بی گناه"

البته به بررسی بیشتر نیاز هست

سیمین پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 ساعت 12:47 ب.ظ http://blackmight.blogsky.com

خوب بود اما پر از گنگی و دلتنگی!
غم عشق داشتن توی مخم نمیره با اینکه تجربه کردم،همیشه بعد از یه دوره فهمیدم که غمه بیخودی بوده و بی ارزش.این فقط حس من بود نه توهین به تو!
اگه کسی رفته هیچ قت بی گناه نبوده!

رفتنش هیچ غصه نیست بل تنها یک واقعیت بزرگ است

بی گناهی جای فکر کردن داره

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد