امشب حس نوشتن اومد نمی دونم تا کی ولی اومد می دونی دلم می خواد بنویسم تا شاید بمونه دلم گرفته هم چی گرفته که نگو و بپرس چند سال حرفای دلم با دلم میگم و میشنوم ولی یه چند وفته که می خوام بنویسم اون شبم (چند شب پیش ) خواستم بنویسم ولی نتونستم یهنی انقدر بالا و پایین کردم تا شعر صفحه قبل (پست شب بارانی )نوشتم.
چند وقت دیگه کنکور دارم و همه زندگیم به این کنکور بستگی داره خودتون که می دونید منم حالا سعیمو می کنم تا شاید ......
راستی تا حالا به کلمه شاید فکر کردید به بزرگی این شاید که چقدر معنی پشت سرش نشسته (همون توشه) خیلی حرفهای نگفته که شاید تا ابد ناگفته بمونه
دلم می خواد برم خونه عاطفه باهاش بشینم حرف بزنم ولی فکر کنم دیگه نباشه آره یادم اومد که خودم توی اون یکی سررسید توی تاریخ اون نوشتم "خداحافظی عاطفه " آره خودم نوشتم ولی دلم می خواد برم خونه اش پیش اون تابلویی که شعرشو گوگوش می خونه " دو تا پنجره اسیرن ...."
آره شاید اسیر بودن
از خود عاطفه یه تا خاک مونده که همونم اومدن سنگ و سیمانش کردن و نمی زارن که خود خاکش به دستم برسه شاید اگر خاکشو می شد لمس کنم بهتر می شدم
آره اینم زندگی ماست " کمی تا قسمتی شیرین"
تو این تیکه یه لحظه موندم بنویسم تلخ یا شیرین، که شاید نگفته ها گفتند شیرین
تلخی یه جور رفیق شده که از رئیس بزرگ(GREAT BOSS) زورکی خودش یهنی تنهایی دستور می گیره ،تنهـــــــــــــــــــــــــــــایی
خوب بعضیا میگن اونایی که تنهایی روشون فشار بیاره میرن سراغ نوشتن (من میگم) حالا منم می نویسم و نوشتم.
تنهایی یه دوست همیشگی شده واسم این نوشته ها هم واسه تنهایی نوشته شد.
1389/4/2
1:51 یا 1:52
جالب است که همه ی زندگی ادم به یک کنکور بستگی داشته باشد
فکرش ازارم می دهد براستی
و البته زندگی من به هیچ چیز بستگی ندارد !!!!!!!!!!
اگه یک آدمی باشی که در لحظه زندگی کنه جالب تر از این نمیشه
نوشته ای خودتون که می دونید ...... من نمی دونم به من هم بگو
بالا جوابشو دادم
راس ساعت دلتنگی ست
به خط خطی های طاعون بیا
من خوب نفهمیدم ماجرا از چه قراره! عاطفه کیه؟
اون کسیه که با خداحافظیش من به درک حسرت رسیدم
چی نوشتی که قلبم انقدر وحشیانه داره می زنه
خداحافظی عاطفه؟!!
خاک؟؟
!!!
اره سه سال پیش