و سلام آغاری بود
برای گفتن من
یا شنیدن تو
که می داند؟
....
....
من گفتم
تو گفتی
من شنیدم
اما تو
نمی دانم
...
...
و تو رفتی من هنوز
در خیال خویش با تو گام بر می دارم
گامهای همره با طنین
[من دیگر سلام نخواهم کرد]
ََ : دیگه سپهر منو واسه سلام نکردن سرزنش نکن!!!!
سلام کن
خودم جوایش را می دهم ...
نه
سلام
چی شده ؟
خوبی ؟
نه
هیچی نشده
:)چه قشنگ بود...چه قدر احساس بکر توش بود..
احساس بکر
خوب اومدی باید بهش فکر کنم
همه چیز باتـو شروع شد!
اما ...
هیچ چیز بدون تـو، تمام نمی شود
حتی همین دلتنگی های بیهوده من
چاره ای نیست
خیلی با احساس و زیبا بود.
زیبایی در نگاهت
احساس در وجودت
...
گر نه این گام ها
به گفته تو
نخواهد رسید
نه پله هایت را می*خواهم
نه مارهایت را
نه عشق هایت را
بگذار فقط
...............
تاس بریزم و بروم
از این زندگی .........