گام بی سلام

و سلام آغاری بود

برای گفتن من

یا شنیدن تو 

که می داند؟

....

....

من گفتم 

تو گفتی 

من شنیدم

اما تو

نمی دانم

...

...

و تو رفتی من هنوز 

در خیال خویش با تو گام بر می دارم

گامهای همره با طنین 

[من دیگر سلام نخواهم کرد]



ََ : دیگه سپهر منو واسه سلام نکردن سرزنش نکن!!!!


نظرات 6 + ارسال نظر
سپهر شنبه 12 فروردین 1391 ساعت 07:36 ب.ظ http://www.acappuccino.blogsky.com/

سلام کن
خودم جوایش را می دهم ...

نه

ANNA شنبه 12 فروردین 1391 ساعت 11:49 ب.ظ

سلام
چی شده ؟
خوبی ؟

نه
هیچی نشده

سولماز یکشنبه 13 فروردین 1391 ساعت 12:56 ب.ظ http://ruzhaaa.blogfa.com

:)چه قشنگ بود...چه قدر احساس بکر توش بود..

احساس بکر
خوب اومدی باید بهش فکر کنم

ANNA یکشنبه 13 فروردین 1391 ساعت 04:46 ب.ظ

همه چیز باتـو شروع شد!


اما ...

هیچ چیز بدون تـو، تمام نمی شود


حتی همین دلتنگی های بیهوده من

چاره ای نیست

آیدا یکشنبه 13 فروردین 1391 ساعت 08:16 ب.ظ http://jooje-talaee.blogfa.com

خیلی با احساس و زیبا بود.

زیبایی در نگاهت
احساس در وجودت
...

گر نه این گام ها
به گفته تو
نخواهد رسید

ANNA دوشنبه 14 فروردین 1391 ساعت 10:32 ب.ظ http://www.lapeste.blogsky.com

نه پله هایت را می*خواهم
نه مارهایت را
نه عشق هایت را
بگذار فقط
...............
تاس بریزم و بروم
از این زندگی .........

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد